ابراهيم بيضون ( مترجم : اصغر محمدى سيجانى )
34
الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي )
اين اعتقاد صرفا بر خويشاوندى مبتنى نبود ؛ بلكه آن حضرت به دليل داشتن ارتباط نزديك با اسلام و دارا بودن صفات رهبرى يعنى علم ، شجاعت و حكمت خود را براى بر عهده گرفتن خلافت در آن مرحلهء انتقالى شايستهتر از ديگران مىديد . ولى تحولات غير منتظره موجب برخورد غير منطقى و غير مسئولانهء او نشد ؛ او از هر گونه سوء استفادهء افرادى كه در كمين اسلام نشسته بودند و يا به چرخش رو به عقب زمان چشم دوخته بودند ، جلوگيرى مىكرد . امّا در مقابل ، اقدام ابو بكر در عدم پذيرش برخورد خشن با « معارضه » به دليل مراعات انگيزههايى بود كه على ( ع ) و عشيره و يارانش را به مخالفت با بيعت وامىداشت . خليفهء اول خشن و زورگو نبود و در نتيجه مردم را با زور وادار به پذيرش امر واقع نمىكرد . از اين روى همچنين موضع او نسبت به سعد بن عباده را كه عمر در سقيفه خواستار كشتن وى شد ، درمىيابيم « 1 » . خليفه سعد را به حال خود واگذاشت تا به دور از سير حوادث در خارج از حجاز به سر برد . امّا على ( ع ) وقتى دريافت كه راهى جز بيعت وجود ندارد و شايد پس از رحلت همسرش فاطمه ( س ) كه شديدا با بيعت مخالفت مىكرد ، در رفتن به سوى ابو بكر - كه به صورت انفرادى صورت گرفت - و ديدار با وى درنگ نكرد . و به اين ترتيب به ابهام در مورد دو قطب جهان اسلام پايان داد . طبرى از زهرى نقل مىكند كه على ( ع ) سخن با خليفه را چنين آغاز كرد : « آنچه ما را از بيعت با تو بازمىداشت انكار فضايل تو و يا رقابت با تو به خاطر خيرى كه خداوند نصيب تو كرد نبود . بلكه به اين دليل است كه معتقديم در اين موضوع - خلافت - ما را حقى است كه شما آن را از ما سلب كرديد . پس از سكوتى كه خليفه آن را شكست ، ابو بكر در حالى كه شديدا متأثر بود گفت : از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : ما چيزى را به ارث نمىگذاريم » « 2 » . البته اين يك نكته نقل قول از پيامبر است كه گرچه در ظاهر به موضوع خلافت اشاره نمىكند ولى معترضين خلافت ؟ ؟ ( ع ) آن را مدخلى براى دور كردن بنى هاشم از قدرت و ممانعت از موروثى شدن آن در اين خانواده يافتند . و اين سخن موجب ايجاد نقطهء
--> ( 1 ) همان ، ص 223 . ( 2 ) همان ، ص 208 .